X
تبلیغات
رایتل
در باره رفتارهای گوناگون ابناء حضرت آدم
پنج‌شنبه 4 مرداد 1386 ساعت 21:57

مرگ یک آیین در چهارشنبه وحشت

اینجا تهران است، یکی از فرعی های منتهی به خیابان آزادی. طبق معمول و بر حسب عادت شهرنشینی به سرعت گام برمی دارم، مثل خیلی های دیگر، اما زن جوانی با کودک خردسالش فارغ از دغدغه های دیگر رهگذران به آرامی قدم می گذارد و ناگهان یک انفجار در چند قدمی  ما. زن و کودک وحشت زده و گریان به گوشه ای پرت می شوند و من هم که دوران سربازی ام را در گلوله باران عراقی ها طی کرده ام، دست کمی از ایشان ندارم. صدای مهیب انفجار همه عابران را گیج کرده است. کمی زمان می برد تا به خود بیاییم. می دانستم جنگ ایران و عراق سالهاست تمام شده و کار آمریکایی ها نیز نمی توانست باشد، زیرا در حال حاضر قصد ایشان از آن همه لشکرکشی سرنگونی صدام است. پیش از آن که گمانم به دیگر جا برود، معما روشن می شود. نوجوانی در آن سوی خیابان غرق در شور و شعف از این که ترقه اش به خوبی عمل کرده، جلب نظر می کند. او تنها نیست. دوستانی هم دارد و هر یک چند ترقه در دست تا جایی دیگر، حادثه ای مشابه تکرار شود. خوب به صورتشان می نگرم، اما چیزی غیر از معصومیت نمی بینم. آنها پاک تر از آنند که مجرم و بزهکارشان بپنداریم. ای کاش فقط همین چند نفر بودند. آن ها بسیار زیادند، شاید یک میلیون نفر و حتی بیشتر. از تجریش و پاسداران، نارمک و افسریه گرفته تا خزانه و سرآسیاب و آریاشهر و پونک و شهرک غرب و هر جای تهران که سرک بکشی به صورت انفرادی و گروهی آنها را می یابی. از کجا آمده اند؟ فرمانده شان کیست؟ منظورشان چیست؟ و بسیاری پرسش های بی جواب دیگر که ذهن من و دیگر شهروندان عاصی از این همه سر و صدا را مشغول کرده است.

بلی صحبت از چهارشنبه های آخر سال است و پدیده عجیب و غریب و بدون ریشه ای به نام ترقه بازی. موضوعی که تا همین ده سال پیش ظهور و بروزی نداشت، چنان در بین جوانان و نوجوانان فراگیر شده که اگر یک ناظر خارجی و بی اطلاع ببیند، گمان می کند این یک سنت چند هزار ساله ایرانی است! اکنون عوارض این پدیده نامیمون بر کسی پوشیده نیست. افزایش مجروحین ناشی از ترقه بازی، بر هم خوردن نظم عمومی شهر، دردسر ایجاد شده برای نیروهای انتظامی، سلب آرامش عمومی، سد معبر و اختلال ترافیکی تنها بخشی از آن است و مهمتر از آن البته ابعاد فرهنگی قضیه است.

چند دهه پیش عموم ایرانیان بر طبق یک سنت بسیار کهن، شب چهارشنبه  های آخر سال را با آیین ویژه ای به نام شب چهارشنبه سوری جشن می گرفتند. یک جشن ساده و بی تکلف که ملزومات مادی اش تنها چند بوته خشک بود. آنها را به فاصله چند متری از هم قرار داده و پس از آتش زدن، به ترتیب از رویشان می پریدند.
«غم برو شادی بیا - محنت برو روزی بیا»
«زردی و رنجوری من از تو - سرخی و خرمی تو از من»
«درد و بلام بره تو کوزه ، بره تو کوچه»
«شب چهارشنبه سوری آی بته بته بته» (بته لفظ محلی بوته است)

جملاتی نظیر فوق، ورد زبان برگزار کنندگان آئین چهارشنبه سوری بود. گاهی اتفاق می افتاد شب چهارشنبه  آخر سال با ایام محرم قرین می گشت، درست مثل امسال. در این حال هیچ یک از دو آیین تعطیل نمی شد. همان جوانانی که شب چهارشنبه را مشغول برگزاری یک آئین ملی بودند، چند روز بعد در تاسوعا و عاشورای حسینی صف های طویل سینه زنی راه می انداختند و با آن که وسایل صوتی امروزی هم نبود، فریاد «دخیل یا اباالفضل» آنها، خانه های آجری شهر را به لرزه درمی آورد.

آئین چهارشنبه سوری در یکی دو دهه اخیر با مخالفت های زیادی روبه رو شد .بی آن که بخواهیم به درستی یا نادرستی این طرز تفکر بپردازیم، باید اعتراف کرد مخالفان آئین مذکور به مقصود خود رسیده اند و هم اینک این سنت کهن به مفهوم اصلی اش وجود ندارد. آری، چهارشنبه سوری بر افتاده و بجایش ترقه بازی روییده است. نمی توانیم بگوییم این هم از مظاهر تهاجم فرهنگی است، زیرا غربی ها در جشن های کریسمس خود آداب ویژه و قوانین خاصی دارند که هیچ شباهتی به ترقه بازی رایج در تهران ما ندارد. باید بپذیریم این پدیده همانند یک غده سرطانی در خلأ آئین کهن چهارشنبه سوری سربرآورده و اینک بلای جسم و روان شهروندان گشته است.

چه می شود کرد؟ آیا با بخشنامه و ممنوعیت خرید و فروش مواد انفجاری می توان بساط ترقه بازی را برچید؟  آیا با دستگیری جوانان و نوجوانان ترقه باز مسأله حل می شود؟ برای برخورد فیزیکی چه امکاناتی لازم است؟ آیا می توان یک پلیس یک میلیون نفری به راه انداخت؟ اگر بشود، تکلیف فرزندان نیروهای زحمتکش انتظامی چه می شود؟ آنها نیز جوانند و جویای شادی و شادمانی. آنگاه چگونه ممکن است رطب خورده منع رطب کند؟ از این ها گذشته، معضلی را که بر اثر یک غفلت فرهنگی پدید آمده، چگونه ممکن است با ساز و کار غیر فرهنگی بر طرف کرد؟ اگر تصور می کردیم چهارشنبه سوری یک چاله است، اکنون که در چاه ترقه بازی افتاده ایم، چه کنیم؟ و بسیار پرسش های دیگر که پاسخش نزد اهل فرهنگ است.

این مطلب روز سه شنبه 27 اسفند 1381 خورشیدی (18 مارس 2003 میلادی) در روزنامه همشهری چاپ شد.





Powered by WebGozar